بابا صفرى

367

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

تيراندازى ميكرديم . باروت سياه دود ميكرد و از اينرو شاهسونان از محل استقرار ما آگاهى يافته آنجا را آماج تيرهاى خود ميساختند . نتيجه آن شد كه ما بدرون دروازه آمديم و پشت سنگر جنگ ادامه يافت . در جمعه مسجد هم يك عراده توپ بود كه به علت بلندى محل بر سنگرهاى مهاجمان تسلط داشت ولى دود باروت آن نيز امكان استتار را از بين ميبرد . 12 - دربارهء مطالب صفحهء 253 بايد اضافه كنم كه اساسا محل سكونت انجمن ولايتى حسينيهء مجتهد بود و در آن جلسه مستبدين افساد كردند ولى در جديت و فعاليت اعضاى انجمن تأثير نكرد و شبانه روز كار ميكردند و مردم هم ، خصوصا تجار ، صميمانه اعانه ميدادند . تفنگ و فشنگ ميخريدند بمجاهدين و بالاخص به حاجى - بابا خان تحويل ميدادند زيرا از حكومت و دستگاههاى دولتى بمجاهدين و حاج - بابا خان كمك نميرسيد . من شبها در اين انجمن بودم و از نزديك بدين مراتب اطلاع دارم . 13 - منهم با گفتار شما در صفحهء 268 موافقم كه مرقوم فرموده‌ايد از تاريخ چنان مستفاد مىشود مسبب غارت شهر اردبيل خود والى بوده است . 14 - پس از غارت شهر من مكررا به چشم خود ديده‌ام عمال رحيمخان ، كه ستادش در كلخوران بود ، با قاطرهاى زبده و با يراق مخصوص حمل توپ و مهمات توپ و جعبه‌هاى فشنگ اتصالا بكلخوران حمل ميكردند . 15 - پس از غارت شهر ما براى كسب اطلاع از وضع تجارتخانه ببازار رفتيم دالانهاى سراى حاج شكر از مغز بادام پر بود . شاهسونها كيسه‌هاى آنها را روى زمين خالى كرده آنها را با مخمل و فاسونيه پر كرده برده بودند و ما كه صدها جعبه مخمل و فاسونيهء آلمانى و پوطين روسى براى فروش وارد كرده بوديم كمترين مقدارى از آنها باقى نيافتيم . حجرهء ما پر از چاروق كهنه و پاره بود زيرا شاهسونها آنها را از پاى خود درآورده و پوطين‌هاى روسى را بپاى خود كرده بودند . اين تنها ما نبوديم كه مال التجارهء خود را از دست داده بوديم بلكه اين وضع